مامان و مارال
بسم الله الرحمن الرحیم * وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصرِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین
تازگی ها از یه مسافرت هشت روزه برگشته ایم.پنج شب دبی بودیم و بقیه رو هم بندر عباس.مسافرتمون از هجده آبان شروع شد .یعنی مارال کوچولو تقریبا دو سال و هفت ماهه بود.
تو مسافرت مارال چیز های زیادی رو دید ،تجربه کرد و یاد گرفت .یاد گرفته که بعضی از آدما با یه زبون دیگه ای حرف میزند و باید بره و بهشون بگه:ok
چیزایی که تو این سفر بیشتر از همه مارال رو جذب خودش کرد اینا هستند
1-گشت زنی با چرخ خرید تو فروشگاهها و برداشتن هرچیزی که دم دستش میرسید.همه رو میذاشت تو سبد و میگفت اینم برای مارال
وقتی خسته میشد اینطوری میرفت و داخل چرخ مینشست

2-بزرگترین رقص آب جهان رو هم خیلی دوست داشت و وقتی تمام شد میگفت دوباره آب برقصه.حالا هم فیلمش رو خیلی دوست داره و با دقت نگاه میکنه
3-بپر بازی ماشین تو گشت صافاری.قبل از اینکه ماشین شروع به حرکت کنه من و بابایی نگران بودیم که شاید مارال بترسه اما بعد دیدیم که انگار خودمون بیشتر میترسیم.بعدش هم که تموم شد اصرار بر اصرار که ماشینه دوباره باید بپر بازی کنه.به آقای راننده میگفت بپر بازی کن دیگه.تازه برنامه رو برای همه سرنشینان ماشین هم کلی هیجان دار کرد.


4-باغ وحش رو هم خیلی دوست داشت

5-بازی با اسباب بازی های سکه ای موزیکال بیرون فروشگاهها و خرید از دستگا ههای سکه ای که نوشیدنی های سرد و گرم میفروختند

از مارال خانم عکس تکی زیاد نداریم .بیشتر عکس ها سه نفری یا دونفریند.

وقتی یه جایی آب ریخته باشه مثلا روی فرش یا لباس ،مارال دست میذاره و میگه اینجا خنک شده.(منظورش همون خیس شده است)امروز وقتی سبد لباس چرکا رو دستم دید میگه: مامان میخوای لباس خنک کنی؟
اینم اصطلاح جدید لباس شستنه دیگه.
چند روز پیش که خودش تنهایی خونه عمو بود ،جیش داشته و از زن عمو میپرسه جا جیشی کجاست؟
امروز صبح بهش میگم مامان پتو رو بکش روت سردت نشه.میگه:زمستون اومده ؟


بعضی وقت ها به من میگه :دختر من،عزیز من![]()
عادت کرده بودم که هر وقت پازل درست میکنی کنارت بشینم و هر قطعه ای را که میذاری تشویقت کنم و هر وقت که لازم باشه تکه های ساخته شده رو نگه دارم تا خراب نشن و یه وقت زحمتت به هدر نره.با اینکه عملا همه پازل رو خودت میساختی اما فکر میکردم فقط با این روشه که میتونی یه پازل تکه زیاد رو بدون اینکه حوصله ات سر بسازی. ولی چند روز پیش بعد از اینکه اومدم تو حال و دیدم پازل به هم ریخته سی و پنج تکه ای روی زمین ساخته شده، دیگه باورم شد که این همه مدت لازم نبوده که بیخودی کنارت بشینم.از بعد از اون روز خودت تو چند لحظه تنهایی پازل ها رو میسازی .سی و پنج تکه ای رو مثل آب خوردن بلدی و رفتی سراغ چهل و هشت تکه و اونو هم خیلی خوب میسازی.وقتی در حال پازل ساختن هستی از دور نگات میکنم و تو دلم قند آب میشه.بعضی وقتا هر تکه ای رو که میذاری میگی آهان آهان
موهاتو کوتاه کردی
خروسه میگه:گوگولی گولو
داریم با هم مغز تخمه میخوریم.تا وقتی که تخمه ها زیادند مشکلی نیست اما وقتی که به آخراش نزدیک میشیم مارال ظرف رو میگیره تو دستش و میگه :مامان دیگه نخور میپره گلوت 
از تو کوچه صدای بوق ماشین میاد.مارال میگه:ماشینه گفت بوووووووووخ 
از ساختن پازل های دوازده تکه پریدیم به سی و پنج تکه
چند روز پیش یه پازل سی و پنج تکه رو با نظارت من درست کرد (من باید قسمت های ساخته شده رو با دست نگه دارم تا جا به جا نشن)
دختر گلم دو سال و نیمه شده.و امروز براش یه نیمه تولد میگیریم.راستش من و بابا همش به دنبال فرصتیم تا برای دختر عشق تولدم بساط کیک و شمع راه بندازیم و امروز برای این کارمون یه دلیل درست و درمون داریم چون سالگرد ازدواج خودمون هم دو سه روز دیگست.
دختر دو سال و نیمه من این روز ها فکر میکنه که عمه مهناز که تو شکمش نی نی داره ، یعنی نی نی رو خورده.تو بازی هاش الکی نی نی رو میخوره و به من میگه نی نی رو خوردم رفت تو شکمم.بهش میگم :مامانی نی نی که خوردنی نیست.میگه عمه مهناز تو شکمش نی نیه
من میگم:خوابم میاد مارال که دوست نداره بخوابم میگه :نننننننننه بیدارت بیاد
بعضی وقت ها که مارال در مورد نقاشی که کشیده توضیح میده اینقدر هیجان زده میشم که خودش و نقاشی رو با هم بوس میکنم.حالا دیکه قبل از اینکه نقاشی رو بهم نشون بده میگه:بوسش نکنی ها پاک میشه
گاهی وقت ها یه نقاشی میکشه میاد میگه:مامان اینترنت کشیدم.یعنی اینترنت چه شکلیه
اگه از یه بازی خوشش نیاد میگه: نه بازی خطرناکیه
وقتی میپرسم فلان چیز کجاست؟میگه؟از این وره
این جمله رو تازه یاد گرفته:(حواسم پرت میشه)
دختر سی ماهه من اولین سرمای امسال رو خورده.خدا به خیر کنه
بعد از اینکه ساعت کوکی قبلیمون رو وقتی که خیلی کوچک بودی خراب کردی بابا تا مدتها از موبایلش به جای ساعت استفاده میکرد تا اینکه اخیرا یه ساعت کوکی دیگه خریدیم.حالا شما عاشق این ساعت جدید بابا شدی و عین بچه گربه اونو با خودت این ور و اون ور میبری و هردفعه باید این ساعتو از یه جایی پیداش کنیم.هر دفعه هم که تو دستته خودت به خودت میگی مواظب باش نیفته،ساعت بابا درسته(یعنی خراب نیست)ساعت بابا خوشگله،ساعت بابا زنگ میزنه بابا بیدار میشه،خلاصه عالمی داری با این ساعت .حتی تو خوابت هم میاد.یه بار خواب دیده بودی که ساعت زنگ زده و بابا از خواب بیدار شده.جالبه با اینکه اینهمه دوسش داری از زنگش هم میترسی.
یه بار بهت گفتم مارال سردته؟و تو گفتی نه سردم نیست، خُنَکَمِه

وقتی چشمات رو میبندی،فکر میکنی که دیگه کسی نمیبیندت.چشمات رو میبندی و میگی :من نیستم.منو پیدا کن.
این روزها من و بابایی باید خیلی با احتیاط در پاکت پفک رو باز کنیم چون حتی اگر هم که خوابیده باشی ،مثل موش از تو اتاق میای بیرون و میگی صدای چی بود؟
هر کار اشتباهی که بکنی،فوری میگی ببخشید اشتباه کردم. از من یاد گرفتی،وقتی که این جمله رو به خودت میگم.
از وقتی که تونستی اسمم رو درست تلفظ کنی و من کلی ذوق کردم و هر دفعه هم که میگی من بیشتر و بیشتر ذوق میکنم حالا دیگه بعضی وقت ها به جای مامان فقط اسمم رو میگی
هنوز هم عشق مدرسه و مهد کودک از سرت نیفتاده و تو شعرات همش از کلمه مدرسه استفاده میکنی.بعضی وقت ها که داری لباس میپوشی که بریم بیرون،میپرسی میخوایم بریم مدرسه؟
عاشق حمام و آب بازی هستی.الان چند وقتیه که یه نیم ساعتی خودت تنهایی، تو حمام آب بازی میکنی و بعدش که خسته شدی مامان شامپو و صابون میزنه و میایم بیرون.همین الان که دارم اینارو مینویسم خودت تنهایی تو حمامی و داری آواز میخونی مهدکودک عالیه
این روزها که برنامه های تلوزیون اکثرا در مورد شروع مدرسه است منم یه سری توضیحات درباره مدرسه به دختر گلم دادم و نتیجش این شده که مارال کوچولو روزی چند مرتبه با بغض میگه که دلش میخواد بره مدرسه و مدرسه رو خیلی دوست داره.
مارال کوچولو اگه دوست نداشته باشه یا تنبلیش بیاد که یه کاری رو انجام بده میگه که خستمه و نمیتونم این کار رو انجام بدم.چند روز پیش وقتی که تازه از خواب بیدار شده بود بهم میگه مامان ماژیک هام رو بیار، من خوابیدم، شیر خوردم ،خستمه
ما تا حالا ندیده بودیم کسی بخوابه و شیر بخوره خسته بشه
هنوز هم مارال کوچولو نقاشی رو خیلی دوست داره و تو ذهنش این خط خطی هایی که میکشه کلی معنا و مفهوم دارند و برای ما هم توضیح میده مثلا این یه خانمه که چادر پوشیده و داره نماز میخونه یا این بار با پاپاست که عوض شده و این پت و مته ...
هنوزم با شعر یاد دادن به مارال مشکل داریم.تا میخوام یه شعری رو براش بخونم فوری میگه تو نخون خودم بلدم و شروع میکنه به آواز خوندن با زبون خودش و اگه هم همراه با آهنگ سی دی ها شعری رو بخونیم میگه تو نخون خودش بلده(یعنی سی دیه خودش بلده)و خودش هم کلمه آخر هر بیت رو با سی دی میخونه
این کلمات رو زیاد به کار میبره:کافیه _عالیه_ عجیبه
کلمات با مزه
خرابه=خباره
اون طرف تر=اون تو تر
گلابی=گبالی
کامپیوتر=کاموتر
زیاد=نلاد
دیروز وبلاگ دختر گلم دو ساله شد و فردا هم مارال خوشگل من دو سال و پنج ماهه میشه.خیلی زود میگذره.
دیگه اون دورانی که وقتی از دستت ناراحت میشدم ،میپریدی تو بغلم و میگفتی مامان دوست دارم گذشت
حالا دیگه دست به کمر تو روم نگاه میکی و میگی:اصلا دوست ندارم 
تا بهت میگم دختر گلم دیگه بزرگ شدی، فوری میگی پستونک ترک کردم.
چقدر خوبه که میتونیم با همدیگه حرف بزنیم دختر گلم.این روزها بعد از هر جمله بامزه ای که میگی،ازت میپرسم خوشحالی که میتونی حرف بزنی؟چقدر خوبه که بلدی حرف بزنی
حسابی همدمم شدی.
صبح ها وقتی از خواب بیدار میشی و شیر میخوای شیشه شیر رو میدم دستت و شیر خوردنت رو نگاه میکنم.بهم میگی برو .برو پیش بابا.(دوست نداری موقع شیر خوردن بهت خیره بشم)بهت میگم بابا رفته سر کار.یه نگاهی به دور و برت میکنی و میگی نه رفته کامپیوتر ببینه(یعنی تو اون یکی اتاقه)
با مداد سفید رو کاغذ نقاشی میکشی و چون رنگش رو نمیبینی میگی :سفید خرابه
امروز به مورچه میگفتی:موچه قالی خوردنی نیست
مامان دلم بستنی دوست داره
آها اومده بودم اینو بگم .نی نی عمه دختره
این نوشته مربوط به تاریخ 90/4/27 است.
امروز مارال کوچولو دو سال و سه ماه و نیمه است.پانزدهم تیر عروسی عمو مرتضی،عموی بزرگ مارال بود .یعنی وقتی که مارال دو سال و سه ماه و سه روزه بود.مارال یه لباس عروس صورتی خیلی خوشگل پوشید و کلی هم رقصید.به جز یه کم فیلم متاسفانه از عروسی عمو عکس نداریم.
یه سفر دو سه روزه رفتیم شیراز.روز آخر بعد از کلی گشت گذار و خرید میخواستیم دختر گلم رو ببریم شهر بازی پاساژ ستاره که بسته بود و نشد با این حال وقتی مامان جون ازش پرسید تو شیراز چیکار کردی گفت :رفتیم ستاره پارک
خیلی وقته که دیگه مارال روز ها تو خونه پمپرز نمیشه .دقیقا یادم نیست شاید یکی دو ماهه ولی حالا حدود یک هفته ای هست که وقتی میریم خونه مامان جون هم پمپرز نمیشه.دیگه کم کم داریم با پوشک خداحافظی میکنیم.
مارال این روزها
شعر من یه گلم رو بلده بخونه
رنگ ها رو خیلی وقته که بلده.(آبی قرمز سبز زرد سفید سیاه صورتی نارنجی قهوه ای)
عدد ها رو تا شش درست میشماره و تا ده گاهی درست گاهی غلط
نقاشی هم میکشه دیروز عینک و پازل کشید
زمان رو هم توی جمله هاش استفاده میکنه مثلا مامان ،امروز چایی خوردم
از اسباب بازی هایی که صدا و حرکت رو با هم دارند زیاد خوشش نمیاد و اگه روشن باشه یا فورا خاموش میکنه و یا ازش دور میشه
از بازی با پیچ گوشتی و تعمیر وسائل خیلی خوشش میاد
جمله خودم بلدم از دهنش نمیفته
پازل های جا گذاری یه کم سخت تر رو بار اول درست انجام میده
چند روز پیش در یخچال مامان جون رو بار گذاشته بوده و هرچی مامان بهش میگفته در یخچال رو ببند گوش نمیکرده تا اینکه مامان جون با صدای بلند میگه در رو ببند .مارال هم در جواب با صدای بلند میگه ساکت و بعد میزنه زیر گریه.آخه اصلا از مامان جون انتظار صدای بلند نداشته.
روی تشک تخت بالا و پایین میپره.خیلی خوشش میاد و اسم این بازی رو گذاشته بپّر بازی.دیشب هم توی پارک یه فشفشه بزرگ دیده و میگه مامان آتیش بپر بازی کرد
هر وقت احساس کنه که من خوشگل شدم(که البته خیلی پیش میاد
)بهم میگه مامان عروس شدی؟
هروقت از دستش ناراحت بشم با گریه میپره بغلم و میگه مامان دوست دارمتا
غذا = قذاب
بغل = بلک
پفک = کوفک
چیبس = چیسب
پ.ن : فردا مارال دو سال و چهار ماهه میشه.با قد 87 و وزن 12 کیلو.
در روز اصلا پمپرز نمیشه.هنوز پستونک موقع خواب رو ترک نکرده.هنوز جمله هاکوتا هستن.دوست داره با هرکسی که به خونمون تلفن میکنه چند کلمه صحبت کنه و سلام و خداحافظی یادش نمیره.پارک رفتن رو خیلی دوست داره و از هر وسیله ای که استفاده میکنه میگه حالا نوبت مثلا سرسره است .حالا نوبت اسبه.دیگه ..
بهترین شوهر دنیا بهترین پدر دنیا تولدت مبارک




خیلی خیلی دوست داریم




ایشالله صد و بیست ساله بشی


جشنی نباشد زیباتر از این شمع است و روشن کیک است و شیرین
از طرف مامان و مارال




عکس های آتلیه مارال کوچولو که در زمان دوسالگی گرفته شده.یعنی تقریبا سه ماه پیش.البته از روی عکس ها با دوربین عکس گرفتم.یادم رفته بود اسکن کنم.





مارال کوچولو زیاد به پستونک وابسته نبود.یعنی بود ولی فقط وقتی میخواست بخوابه یا خیلی خسته بود و موقتا میخواست ریلکس کنه پستونک میخورد و وقتی که از تختش میومد بیرون پستونک رو همون جا میذاشت.اینطوری نبود که همیشه تو خونه تو دهنش باشه و یا با خودش از خونه بیرون بیاره.فقط و فقط پستونک مال لالا.
وقتی تصمیم گرفتم که دیگه پستونک رو ترک کنه هر بار که پستونک میخواست براش توضیح میدادم که پستونک مال نی نی هاست و تو دیگه بزرگ شدی.تا اینکه یه روز که خواب بیدار شد طبق معمول پستونک رو درآورد بعد داد به من گفت پستونک مال نی نی.منم از خدا خواسته پستونک را قایم کردم و گفتم آفرین پستونک مال نی نی.بعد از اون هر وقت پستونک میخواست بهش میگفتم پستونک را دادیم به نی نی کوچولو که دلش پستونک میخواست و دخترم هم هیچی نمیگفت.و اینطوری پستونک ترک شد.خیلی راحت پنج شش روز پستونک نخورد اما انگار ترک پستونک برای من سخت تر بود چون مارال که عادت داشت روزی دو سه ساعت ظهر ها بخوابه که این یه زمان استراحت خیلی خوب برای من هم محسوب میشد از بعد از ترک پستونک این عادت خیلی خوب رو هم ترک کرد و من هم ترسیدم که نخوابیدن روز براش یه عادت بشه .بنابراین نی نی کوچولو موقتا دوباره پستونک رو آورده.اما یه سوراخ کوچیک توش درست کرده که به تدریج بزرگ تر میشه و اینطوری خوردن پستونک سخت تر میشه و دختر کوچولوی ما برای بار دوم ولی به صورت تدریجی دوباره پستونک رو ترک میکنه.
پت و مت=پَتَپَت
اون یکی=این کیه ![]()
بارباپاپا=هاپاپا
| Design By : Night Melody |
